تبليغاتX
جامعه شناسی و پژوهشگری
مقالات اجتماعی وپژوهشی

حتما"درموردحقوق زنان ومسائل مربوط به آن بسيارخوانده و انديشيده ايد اما آنچه من مي خواهم دراين مقاله مطرح كنم،نه يك بحث تخصصي بلكه نگاهي كوتاه  به اين مقوله  ازديدگاهي عمومي تراست:

چندين سال است كه تب فمينيسم درايران بالاگرفته واكثريت خانم ها به دنبال گرفتن حقوق پايمال شده ي خودهستندوهرجاكه بحثي ميان آنها و جنس مخالفشان درميگيرديكي ازمباحث اصلي اين است كه چرادستمزد ماهيانه شان با مردهابرابرنيست وچرابه اندازه آنهاآزادي ندارندو...

بحث درموردآزادي زنان موضوع اين مقاله نيست بلكه آنچه كه ميخواهم به آن بپردازم تساوي حقوقي درمواردديگري به غيرازبه اصطلاح آزادي  نداشته ي  زنان درايران است(چراكه هنوزتعريف و تصوير درستي ازآزادي زنان دركشوروجودندارد).

بانوي محترم ايراني

باتمام احترامي كه برايتان قائلم و ميدانم كه چه نقش مهمي را در تشكيل و حفظ خانواده داريداماميخواهم چندنكته ي كوتاه راذكركنم واميدوارم به دور از تعصبات جنسيتي و بانگاهي منطقي به اين مواردبنگريد:

1.مهمترين دغدغه ي اين روزهاي يك بانوي ايراني اين است كه به جاي شستن ظرف وپختن غذابه كارهاي مهم تري ازقبيل نقاشي كردن،مجسمه سازي،ميهماني دوره اي و...بپردازدوكارهايي ازقبيل  شستن ظرف و پخت وپز را به شوهرخود واگذاركرده و به اين ترتيب تمام حقوق پايمال شده ي خودراازجنس مخالف وبه ظاهرقوي(يعني همان مردخانواده)بازپس گرفته وديگرهيچ غم و غصه اي ازاين بابت نخواهدداشت.

2.بايكسان شدن دستمزدماهيانه،تمام مشكلاتش حل خواهدشدوبااتكاء به همين قضيه ديگرازنگاههاي سنگين برخي همكاران وتفكرات پليدمردهاي خياباني وتمام مسائل ومشكلات روزمره خبري نخواهدبود.

3.تساوي حقوق زن ومرديعني دستمزديكسان،پوشش يكسان وديگرهيچ.

4. ...

بانوي عزيزايراني

حال ميخواهم به حقوق پايمال شده اي اشاره كنم كه شايدكمتربه آن فكركرده ايد يا شايدهم ...

الف.آيا ميدانيد:هنگام تقسيم ارث،آنچه كه به شماتعلق ميگيردنه تنها برابرباجنس مخالفتان نيست بلكه فقط  1/2آن است؟!!!!

ب.آيا ميدانيد:مجلس شوراي اسلامي درتلاش بود تا يك بندجديدبه" لايحه  حمايت ازخانواده" اضافه كندكه درآن ذكرشده بود  درصورتي كه مردبخواهدهمسردوم اختياركندنيازي به اجازه ورضايت همسراول نيست؟!!!!

ج.آيا ميدانيد:چندماه پيش يك برنامه ازشبكه سوم سيماپخش شدكه موضوع آن پرداختن به مساله چندزني دركشوربوده وميهمان برنامه كه يك آقاي محترم!!!وبسيارشيك پوش بودعنوان كردكه به علت توانايي مالي قادربه اداره زنگي چندين زن بوده وبه همين علت تاكنون 3(سه)همسراختياركرده وبسيارهم ازاين قضيه خرسنداست و هنگامي كه مجري برنامه ازايشان پرسيدكه اگردوباره متولدشودآيابازهم همين كارراخواهدكردياخير؟باافتخارپاسخ دادكه: "ازآنجايي كه به تنوع بسيارعلاقمندم بازهم چندين همسراختيار خواهم كرد".(لازم به ذكراست كه مجري اين برنامه كه بسيارمجذوب سخنان ميهمانش شده بود يك "زن" بود.

د.آيا ميدانيد:درصورت حادث شدن "قتل" اگردههازن حضورداشته باشندهيچكدام نميتوانند در دادگاه شهادت دهندبلكه دراين موارد لازم است حتما" دونفرمردعاقل وبالغ درمورداين حادثه شهادت داده وملاك رأي دادگاه هم شهادت همين دونفراست نه آن دهها نفر!!!

چه خوب بوداگركمي هم به اين حقوق پايمال شده ي خودفكرميكرديدكه احساس ميكنم بسيار مهم تر و حياتي تر از شستن چندتكه ظرف ودرست كردن يك وعده غذاو البته دم كردن چاي توسط شوهرگرامي تان است و چه خوب تر كه يك بارديگر نگاهي به مواردالف تا ج انداخته و قدري بيشتردرموردش بينديشد.

                                          شادزي،مهرافزون

(دوست عزيزدرصورتي كه هنگام ثبت نظرباعبارت "كدصحيح راواردكنيد"مواجه شديدلطفا"درنوشته ي خود علامت - (خط تيره) راواردكنيدتابتوانيد شماره 5رقمي رارؤيت كنيد)

                                                                                                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 22:57  توسط کیومرث خوشنود | 

به راستي كه عجب حكايتي دارداين زندگي.هرچقدربيشتردرمسيرزندگي پيش مي روي انگارهنوزبه كودك نوپايي مي ماني كه اززندگي هيچ نمي داند.

هرچقدربيشتردرميان كوره  راه هاي زندگي گم ميشوي،بيشتروبيشتربه سوي يافتن راه نجات قدم برمي داري.

اماهمچنان كه درشاهراه يكطرفه ي زندگي به پيش مي روي چيزهايي هست كه هميشه تورابه فكروامي دارد.غرق درانديشه هايت كه ميشوي انگارحرفهاي ناگفته اي دردلت داري كه ميخواهي بازگوكني حتي اگربراي آنهامخاطبي نيابي.

آن زمان كه بي وقفه دراين شاهراه نامعلوم وپررمزوراز گام برميداري باخود مي انديشي...

انسانهايي دركنارت هستندكه عاشقانه دوستت مي دارند

دوستاني همراهت هستندكه هميشه وهميشه تورا به سوي  بلنديهاي افتخارهدايت ميكنند

راهنماياني كه به توعشق مي ورزند، باورت مي كنندو ياري ات مي دهند

ياري دهندگاني كه درراه عشق خستگي ناپذيرندوتو درمي ماني كه جواب اين همه محبت راچگونه بايدداد؟

اما...

هستندآنهايي كه محبتت را حماقت مي نامند،دوستيت را عداوت مي پندارندو  باران عشقت را بي طراوت ميدانند.وبازهم درمي ماني كه اكنون دربرابراين همه شقاوت چه بايدكرد؟

زندگي به من آموخت كه هيچ وقت براي زندگي كردن ديرنيست و آدمي هيچ گاه براي عاشقانه زيستن پيرنيست.

به من آموخت كه بكوشم آن كه عاشقانه دوستم داردرادوست بدارم و با آن كه همراه من است تا ابد همراه باشم

به من آموخت كه راستي و ريا،عزت و ذلت،رفاقت و قساوت،عشق و نفرت همه دركنارهم هستند و بازشناسي اين و آن كاري بس دشواراست.

به من آموخت گاهي اوقات نيستم آن كه گمان مي كنم هستم ،ندارم آنچه گمان مي كنم بسياردارم و نمي دانم آن چه گمان ميكنم به تفصيل مي دانم.

به من آموخت كه بعضي هاچقدرشايسته ي عشق ورزيدن هستندوبعضي ها...

اما دريغ و افسوس...

گاهي براي دريافتن همه ي اينهاكه گفتم ، چقدرزودديرمي شود.

دوستان عزيزم،ياري دهندگان صميمي ام،راهنمايان گرامي ام: دوستتان دارم وبه وجودتان افتخارميكنم و تمام آرزويم اين است كه بتوانم به شماعشق بورزم،دوستتان بدارم و همراهتان باشم.

امابه آنان كه درراه دوستي هيچ نيستندجزآنچه خودتصورمي كنند،هيچ نمي دانندجزآنچه خودمي پندارندو آنان كه خودرادانشمندزمانه مي دانندوديگران راجاهل مكتب نرفته چه مي توانم بگويم جز اين كه :"ازشماهم ممنونم چراكه اگرنبوديد  نمي توانستم بينديشم".

جستن اش را پا نفرسودم:

به هنگامي كه رشته ي دار من ازهم گسست

چنان چون فرمان بخششي فرودآمد.ـــ

هم درآن هنگام

                 كه زمين راديگر

                                        به رهايي من اميدي نبود

ومرا به جز اين

                   امكان انتقامي

كه بدانديشانه بي گناه بمانم!

جستن اش را پا نفرسودم.

نه عشق نخستين

                    نه اميد آخرين بود

نيز

    پيام ما لبخندي نبود

نه اشكي.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 22:29  توسط کیومرث خوشنود | 

دردفاع از جامعه‌شناسی ایران: سیاست عرضه به جای سیاست تولید

مدتی است که همیشه و همه جا می‌پرسند: جامعه‌شناسی در این مملکت چه کرده؟ نمونه اخیرش جلسه‌ای بود که کسی می‌گفت هفتاد سالی است که نهالی را در این مملکت کاشته‌ایم و جامعه شناسی‌اش خوانده‌ایم. در این سال‌ها جامعه‌شناسی هر چه خواسته بر این مملکت و فرهنگ و نهاد‌هایش تاخته و به کل خواسته این مملکت را زیر و زبر کند، تا چه شود؟ تا این نهال پا بگیرد. همین شخص شخیص می‌خواست جامعه‌شناسی جواب بدهد که چه دستاوردی برای این مملکت داشته که چنین می‌خواهد همه چیز دگرگون شود تا مبادا این نهال بخشکد!... جالب‌ترین بخش از سخنان این عزیز بزرگوار نهیبی بود که بر سر جامعه‌شناسان زد که بله! شما کجا بودید در وقایع اخیر؟! نه تحلیلی نه تحقیقی؟

البته که گزنده است که هر از گرد راه رسیده‌ای لگد و لجنی نثار جامعه‌شناسی کند تا عمق سوز آن به قدری شود که یا خرد و خرابمان کند یا واداردمان که همایش برگزار کنیم پشت همایش، اندر باب آسیب ‌شناسی جامعه‌شناسی در ایران یا نظایر این‌ها؛ همایش‌هایی البته پشت دیوارهای محصور دانشگاه‌ها که بیشتر فرصتی فراهم آورده برای تخریب جامعه‌شناسی در این دیار و انکار دستاوردهای آن یا به تعبیر دوستی خودزنی جامعه‌شناسی!
اما این سخنان با همه گزندگی‌اش حامل فراخوانی است برای جامعه‌شناسی ایران. فراخوان به نشان دادن دستاورد‌هایش. دستاوردهایی که خود جامعه‌شناسی هم گویا از آن بی‌خبر است. چنان بی‌خبری که اعتماد به نفس را از اصحاب جامعه‌شناسی هم گرفته و همین است که در همایش‌ها و محافلمان هم در عوض ارائه دستاورد‌ها به سرکوفت خود مشغولیم.
در این میانه راه حل‌هایی هم البته پیشنهاد می‌شود برای خروج از این بن بستی که جامعه‌شناسی ما در آن گرفتار شده است. باور به توانستن، تعامل بین علوم، گسترش فرهنگ گفت‌وگو، انباشت اطلاعات، تکیه به ساز و کارهای دموکراتیک در مجامع علمی، رفع موانع اقتصادی، و رفع موانع ایدئولوژیک. این‌ها برخی از‌‌‌ همان پیشنهادهاست که با آسیب‌شناسی جامعه‌شناسی به آن رسیده‌ایم. اما به نظر می‌رسد همچنان نکته‌ای در تمامی این‌ها مغفول مانده و آن فرضی است که پشت چنین پیشنهادهایی پنهان است؛ فرض اینکه جامعه‌شناسی تاکنون کاری نکرده و دستاوردی نداشته و حال باید راهی برای مولد کردن‌اش بیابیم. بله! البته که نهادی که کارکردی نداشته باشد یا محکوم به فناست یا اگر خوش اقبال باشد، کارکردی زینتی می‌یابد. بنابراین، چه به لحاظ صنفی و چه با تکیه بر آرمان‌های جامعه‌شناسی، چنین باوری باید که ما را به واکنش وادارد. اما سخن بر سر همین باور است؛ باور به بی‌کارکرد بودن جامعه‌شناسی ایران.
البته تشریح اینکه چنین باوری از کجا نشئت گرفته مجالی دیگر می‌طلبد؛ اینکه به واقع چه شد که جامعه‌شناسی ما، همنوا با دیگرانی که نه دستی در جامعه‌شناسی دارند و نه دل در گرو آن، حکم به بی‌کارکرد بودن جامعه‌شناسی ایران تاکنون می‌دهد. اما تلاش برای تغییر این فرض معیوب که صغرایی و کبرایی آن چنانی بر آن استوار شده و از اساس تیشه به ریشه جامعه‌شناسی ایران می‌زند کاری است که نمی‌توان برایش فرصت خواست و به بعد موکول کرد.
در چنین هجومی که به جامعه‌شناسی ایران وارد می‌آید حراست از آن ضروری‌ترین کاری به نظر می‌رسد که بدنه جامعه‌شناسی ایران باید بر آن همت گمارد. این حراست نه با مولد کردن جامعه‌شناسی که با عرضه دستاوردهای جامعه‌شناسی میسر است. اینکه گمان کنیم جامعه‌شناسی دستاوردی نداشته طبعاً در آسیب‌شناسی‌هایمان در پی تولید جامعه‌شناسی خواهیم رفت. اما واقعیت جز این است! این کارخانه‌ای که دهه‌ها از عمر آن گذشته انباری پر از کالا دارد. کالاهایی انباشته در انباری در هم ریخته و نامرتب که چون هیچ‌گاه دغدغه عرضه آن‌ها را نداشته‌ایم به فکر جدا کردن کالاهای باارزش از بنجل هم در آن برنیامده‌ایم.
حالا به نظر می‌رسد وقت آن رسیده که انبار جامعه‌شناسی را خانه تکانی کنیم و درهای آن را به روی عموم باز کنیم. باید به همگان بگوییم که دریافته‌ایم چگونه امر اجتماعی ریشه‌ای اجتماعی دارد. باید نشان دهیم که پیوند امر خصوصی را با امر اجتماعی دریافته‌ایم. باید همگان را در این یافته مهم سهیم کنیم که پیوند سرگذشت‌های شخصی را با تاریخ یافته‌ایم. اما همه این‌ها مستلزم آن است که در‌‌‌ همان فرضی که گفته شد تجدید نظر کنیم. اینکه باور کنیم جامعه‌شناسی در ایران دستاوردی نداشته، در دایره سیاست‌گذاری برای تولید دانش مدام دور خود خواهیم گشت. خروج از این دور مستلزم آن است که سیاست عرضه دانش را در جامعه‌شناسی ایران مقدم بر سیاست تولید آن بدانیم. وگرنه تاخت و تازی که به جامعه‌شناسی ایران آغاز شده نه از جامعه‌شناسی اثری باقی خواهد گذاشت و نه از تولید و عرضه آن

 منبع:انجمن جامعه شناسی ایران

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 23:49  توسط کیومرث خوشنود | 

سین هفتم

                  سیب سرخی است،

حسرتا

           که مرا

                    نصیب

                             ازاین سفره ی سنت

                                                 سروری نیست.

شرابی مردافکن درجام هواست،

شگفتا

           که مرا

                      بدین مستی

                                         شوری نیست.

سبوی سبزه پوش

                        درقاب پنجره –

آه

 چنان دورم

                که گویی جزنقش بی جانی نیست.

وکلامی مهربان

                    درنخستین دیداربامدادی –

فغان

       که درپس پاسخ ولبخند

                                        دل خندانی نیست.

بهاری دیگرآمده است

                            آری

امابرای آن زمستانهاکه گذشت

نامی نیست

نامی نیست.

                   (  احمدشاملو)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:37  توسط کیومرث خوشنود | 

گئورگ زیمل دراول مارس 1858دربرلین متولدشد.اودردانشگاه برلین درموضوعهای گوناکون به تحصیل پرداخت.نخستین کوشش زیمل برای تهیه رساله دکتراتوفیقی به دست نیاوردویکی ازاستادانش اظهارکرده بودکه:"اگربیش ازاین اورادراین جهت تشویق نکنیم خدمت بزرگی درحقش کرده ایم".ولی زیمل باوجوداین ناکامی همچنان به فعالیتش ادامه دادتابالاخره درسال1881دکترایش رادررشته فلسفه گرفت.اوتاسال1914یک مقام دونپایه ی آموزشی دردانشگاه برلین داشت.البته لازم به ذکراست که بین سالهای1885تا1900اوبه عنوان سخنران دانشگاه نیزبرای دانشجویان سخنرانی میکردامادستمزدش رادانشجویان پرداخت میکردند.اودرهمین سمت نه چندان مهم به خوبی درخشیدزیراسخنران برجسته ای بودودانشجویان بسیاری رابه خودجلب کرده بود.سبک درس دادنش چنان مردم پسندبودکه حتی فرهیختگان جامعه برلین نیزبرای شنیدن سخنرانیهایش به دانشگاه می رفتند.درهمین دوره زیمل به نگارش مقالات گوناگون("بیگانه"،"کلانشهروحیات دینی")وچندین کتاب(فلسفه پول) دست یازید.اودرمحافل دانشگاهی بلندآوازه شدوحتی درسطح بین المللی(خصوصا" ایالات متحده آمریکا)موردتوجه قرارگرفت.سرانجام درسال1900زیمل باکسب یک عنوان صرفا" افتخاری دردانشگاه برلین رسما" مطرح شد ولی همچنان ازمنزلت کامل دانشگاهی برخوردارنشد،اگرچه اوبرای کسب یک مقام رسمی دانشگاهی کوششهای بسیاری کرد و حتی اندیشمندانی همچون ماکس وبرنیزازاوپشتیبانی کردنداماهمچنان دربه دست آوردن این مقام ناکام ماند.دراینجاذکراین نکته ضروری به نظرمیرسدکه یکی ازعوامل مهم این ناکامی این بودکه زیمل درکشوری زندگی میکردکه سرشارازافکارضدیهودی گری بودواویک یهودی بود.درگزارشی که درباره ی زیمل به وزیرآموزش وپرورش آلمان نوشته شده بوداین جملات به چشم میخوردکه:"زیمل یک اسرائیلی است که ازجهت قیافه ظاهری،رفتاروشیوه اندیشیدن سراپایهودی است".

مخاطبان زیمل بیشترروشنفکران عامه بودندتاجامعه شناسان حرفه ای وهمین قضیه موجب شده بودکه همگنان دانشگاهیش داوریهای ریشخندآمیزی درباره اش بکنند.سرانجام درسال1914زیمل دریک دانشگاه کوچک دراستراسبورگ مقام دانشگاهی ثابتی به دست آورداما شواهد نشان میدهدکه اوازبودن درآن دانشگاه کوچک کاملا"ناراضی بودواحساس انزوامیکرد.یکی ازاین شواهد،نامه ای است که زیمل به همسرماکس وبرنوشته بودوذکربندهایی ازاین نامه خالی ازلطف نیست،" خانم وبر!چیزجالبی دراینجاوجودنداردکه آن رابرایتان بنویسم.من دراینجا یک زندگی منزوی،دربسته،بی تفاوت ومتروکی دارم.فعالیت دانشگاهی دراینجا صفر...مردم ...بامن بیگانه وکاملا" دشمن خوی...".

جنگ جهانی اول چندمدت پس ازانتصاب زیمل در استراسبورگ آغازشدوسالنهای سخنرانی به بیمارستانهای نظامی تبدیل شد ودانشجویان نیزبه جبهه رفتند.بدین سان زیمل تاسال مرگش یعنی1918همچنان چهره ای حاشیه ای باقی ماند و هرگزازیک کارنامه دانشگاهی معمول برخوردارنشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 23:46  توسط کیومرث خوشنود | 

1-فرزندان پیش دبستانی: پدرانی که صاحب فرزند کودکستانی میباشند، از رابطه جنسی کمتری برخوردارند. در مردان معمولا بیش از زنان این احتمال وجود دارد که به فرزندان خردسال خود به عنوان یک مانع و مخل زندگی جنسی نگریسته شود، بنابراین مردان در این شرایط کمتر آغازگر رابطه ی جنسی میشوند. از این رو زنان بایستی پیش دستی کرده و خود آغاز گر رابطه ی جنسی شوند و برای این کار زمان مناسبی را کنار بگذارند. زنان باید بیش از پیش به شوهران خود توجه کرده و به آنها بفهمانند که کماکان جذاب و دوست داشتنی هستند. برای این کار کودک را راس ساعت 8 شب به رختخواب هدایت کنید، تا بتوانید فرصت هم آغوشی با شوهران خود را فراهم آورید.
2- احتمال جدایی و متارکه: زوجینی که قصد جدایی از یکدیگر را دارند، رابطه ی جنسی ی کمتری با یکدیگرخواهند داشت. زوجینی که به سمت طلاق پیش می روند اغلب سعی میکنند از صمیمیت میان خود بکاهند.
3- سن: این یک فاکتور پیش بینی کننده قوی است. هر قدر سن بالاتر رود احتمال کاهش روابط ی جنسی افزایش می یابد. اما در آن روی سکه وقتی رابطه جنسی در زوجین مسن روی میدهد، عموما رضایت بخش تر و از کیفیت بالاتری برخوردار بوده و عشق و محبت در آن پر رنگ تر است. این گلایه زنان جوان که: "وی از شور و بنیه جنسی ی خوبی برخوردار است اما هیچ چیز از تکنیک های جنسی و عشق ورزی نمیداند." با افزایش سن کمتر به گوش میرسد. با افزایش سن زنان و مردان خصوصیات یک رابطه ی جنسی خوب و رضایت بخش را آموخته و همین امر باعث میشود با وجود کاهش بنیه جنسی و دفعات برقراری رابطه جنسی، رابط ی جنسی رضایت بخش تر و لذت بخش تر گردد.
4- سالهای تاهل: مردانی که از تاریخ ازدواجشان خیلی گذشته، رابطه ی جنسی کمتری را گزارش میکنند. اما مدت ازدواج عامل پیش بینی کننده ی مهمی برای زنان بشمار نمی آید. البته تعداد روابط جنسی در مردان معمولا نسبی است.
5- رضایت و خوشبختی: جای شگفتی نیست که هر قدر زوجین شادتر باشند و احساس خوشبختی بیشتری کنند، تمایل بیشتری به برقراری رابطه ی جنسی از خود نشان خواهند داد. زمانی که شما دلباخته کسی باشید و از شغل و زندگی خوبی نیز برخوردار باشید، رابطه ی جنسی به مثابه پوشش و تزئینات روی کیک میباشد.
6- سطح سلامتی:کاهش سطح سلامتی معمولا موجب کاهش روابط جنسی در مردان میشود، اما در زنان این چنین نیست. چراکه زنان مسن برقراری رابطه ی جنسی را  حتی در وضع ناخوشی و کسالت یک وظیفه و تکلیف میدانند. زنان بیمار و ناخوش برای برقراری رابطه ی جنسی مشکل خاصی نخواهند داشت، اما مردان قادر به پنهان کردن بیماری و تاثیرات مشهود آن طی برقراری روابط جنسی نخواهند بود. چراکه مردان برای برقراری رابطه ی جنسی ناچار به صرف انرژی و نیروی فیزیکی بیشتری میباشند. اختلال نعوظ، استرس، خستگی و بیماریهای قلبی-عروقی دلایل اصلی امتناع مردان از رابطه جنسی میباشد.
7- فعالیتهای مشترک: زنان و مردان متاهلی که بیشتر با هم صحبت میکنند و کارها را بیشتر با یکدیگر(مشترکا‌ً) انجام میدهند، از لحاظ جنسی فعالتر میباشند. سکس نهایت تجلی و ابراز عشق و صمیمیت است و بر خلاف سایر فعالیتهای مشترک تنها میان شما و همسرتان به اشتراک گذارده میشود. چنانچه زندگی ی جنسی شما افول کرده، بکوشید فعالیتهایی را به همراه یکدیگر انجام دهید مثل ورزش، رفتن به سینما، باغبانی، انجام وظایف خانه و غیره. این کار میتواند به رابطه شما روح تازه ای بدمد. راهکار دیگر اینست که دانسته های خود را با یکدیگر تقسیم کنید. با این کار نه تنها به معلومات شما افزوده میگردد، بلکه فرزندانتان نیز بواسطه آن چیزهای جدیدی می آموزند. افزایش دانش و اعتماد میان زوجین با تسهیم اطلاعات خود با یکدیگر باعث افزایش میل جنسی خواهد شد.
8- تعداد فرزندان: فرزند بیشتر، رابطه ی جنسی بیشتر. علت: حضور فرزندان میتواند نمایانگر ثبات در ازدواج باشد. اما در عین حال زوجین بایستی خیلی خلاق باشند تا بتوانند در حضور فرزندان خود رابطه ی جنسی داشته باشند! بنابراین فرزند کمتر، فرصتهای رابطه ی جنسی بیشتر.
9- بحث بر سر رابطه ی جنسی: زوجینی که سکس چندانی با یکدیگر ندارند، همچنین در مورد آن نیز خیلی کم و بندرت بحث و گفتگو میکنند. پژوهشگران اینچنین استدلال میکنند که این دسته از زوجین اینگونه پرورش یافته و خو گرفته اند که رابطه ی جنسی اندکی داشته و از مطرح کردن آن نیز بی نیاز باشند. طرح این مسائل که: "ما میتوانیم این...امتحان کنیم" و یا "من راحت نیستم وقتی ...." و یا "چرا ما هیچ وقت...." باعث افزایش رابطه ی جنسی شما میشوند. هر قدر زوجین رابطه ی جنسی بیشتری با یکدیگرداشته باشند، بیشتر هم درباره آن بحث میکنند. یکی از نشانه های هشدار دهنده در یک رابطه ی نابرابر و نامتعادل فقدان اختلافات و ناسازگاری هاست.زوجینی که درباره ی هیچ چیز بحث نمیکنند، زوجینی هستند که با یکدیگر گفتگو نمیکنند و در واقع خودشان را سانسور میکنند. دقیقا مشابه یک ذهن زندانی جایی که یک نفر حکمفرما و غالب مطلق است و دیگری تنها فرمانها را بدون هیچ گونه اظهار نظر، به چالش کشاندن و مباحثه ای میپذیرد. این بحث نکردن ها باعث ایجاد هارمونی و تفاهم کاذب گردیده و صرفاً رنجش و تنفر به بار می آورد که دیر یا زود خود را آشکار میسازند.
10- خشونت: یکی دیگر از یافته های غیر منتظره رابطه ی میان خشونت و فعالیتهای جنسی بیشتر در زنان است. برخی پژوهشگران آن را به این واقعیت استناد میکنند که برخی از زوجین از سکس به عنوان یک ابزار آشتی ی مجدد پس از نزاع و بگو مگوها استفاده میکنند. برخی هم معتقدند که برخی زوجین در بیان عشق و یا خشم بیشتر فیزیکی عمل میکنند. رابطه ی سکس و خشونت تنها در زنان وجود دارد و این اشاره دارد به اینکه برخی مردان از سکس به عنوان شکلی از کنترل و سلطه گری استفاده میکنند. به خاطر داشته باشید پیوند این چرخه ‌‌‌( نزاع-رنجش-سکس-آشتی) برای مرد و زن غیر سالم محسوب میگردد. این به مفهوم آنست که ممکن است زوجی رابطه ی جنسی فراوانی با یکدیگر داشته باشند، اما کلیت رابطه از یک مشکل جدی رنج ببرد.(بدون سکس رابطه ای نیز وجود نخواهد داشت). علت دیگر آن میتواند اغواگر بودن خشونت باشد. مردان و زنان به دنبال تماشای فیلمهای ترسناک افزایش برانگیختگی جنسی را تجربه میکنند. اوج گرفتن آدرنالین در پی پاسخ جنگ یا گریز باعث افزایش میل جنسی میگردد. بنابراین پس از مشاجره با افزایش آدرنالین میل جنسی نیز افزایش می یابد. برای 70 درصد زنان غیر فمینیست که سلطه مردان را مورد پسند قرار داده و تایید میکنند، سکس تنها فرصت ایمنی است که شوهران میتوانند بر زنان خود تسلط و برتری داشته باشد. زنانی که میپندارند آسیب پذیری ماهیت و جوهره وجودی  زنانگی است، از سلطه پذیری هنگام برقراری رابطه جنسی خشنود میباشند.
11- داد و ستد جنسی: برخی زنان از رابطه ی جنسی به منزله یک خدمت قابل معامله، اقدام به بهره برداری میکنند. یعنی در قبال برقراری رابطه ی جنسی، همواره چیزی از شوهران خود مطالبه میکنند. در چنین روابطی رابطه ی جنسی میتواند ازهیچ تا بسیار زیاد در جریان باشد. حتی اگر رابطه ی جنسی میان چنین زوجینی فراوان باشد،  از آنجایی که روابط جنسی بر مبنای عشق و صمیمت استوار نیست، نمیتواند بیانگر رابطه ای پایدار و با ثبات باشد. از سویی بتدریج رابطه ی جنسی قداست خود را از دست داده و احتمال برقراری روابط جنسی ی‌ خارج از ازدواج (نامشروع) در زوجین افزایش می یابد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:32  توسط کیومرث خوشنود | 

همه روزه بسياری از بازپرسان ويژه قتل، کيفرخواست عليه اعضای خانواده ای صادر می‌کنند که روزهايی با هم زندگی کرده اند، خنديده اند به يکديگر عشق ورزيده اند وناگاه...

فراوانی قتل های خانوادگی در اخبار حوادث کشور، برای آنانکه پيگير مسايل اجتماعی ايران هستند، نشانه خوبی نيست. تنها در يک هفته گذشته، منابع خبری بيش از هشت مورد قتل خانوادگی را گزارش کردند، که اغلب موارد همسر کشی بوده است.

انتشاريک تحقيق آماری از سوی موسسه‌ تحقيقاتی علوم جزا و جرم‌شناسی، درباره همسر کشی، حقايقی دور از انتظار درباره اين موضوع را روشن کرد. پيش از انتشاراين تحقيق- شايد هنوزهم- بسياری ازمردم تصور می‌‌کردند، زنان به دليل وضعيت بدنی و خشونت جسمانی و جنسی که عليه آنان در خانه درجريان است، بيشترين تعداد مقتولان را تشکيل می‌دهند.

اما اين تحقيق، با بررسی داده هايی از ۱۵ استان کشور، شرايط را به گونه ای ديگر توصيف کرد. تعداد زنان همسر کش نه تنها کمتر نبود، بلکه به طور معنا داری بيشتر بود.

زنان همسرکش، با نقشه قبلی و در پی مدتها تحمل شرايط خانوادگی، همسران خود را شخصا يا با کمک مرد ديگری به قتل رسانده اند. دکتر نسرين معظمی جامعه شناس در اين باره می گويد: زنان به ندرت خود مرتکب قتل می‎شوند و بيشتر آنها معاونت و يا آگاهی از قتل داشته‎اند و با طراحی قتلها و نقشه‎های دقيق، شخص ثالثی را تحت تاثير قرار داده و مرتکب قتل می‎شوند. دکترمحمد آشوری جرم شناس نيز می‌گويد: در حالی که مردان صد در صد مباشرت در قتل زنانشان داشته‌اند، ولی مباشرت زنان خيلی کمتر يعنی ۳۳% است و بنابراين، در اغلب موارد شخص ثالثی از طرف آنها دست به قتل زده است.

چرا می کشند؟
فقر و بيکاری ، مصرف مواد مخدر از مواردی است که همواره در ايران باعث شوهر کشی می شود. دکتر معظمی، همچنین کراهت زندگی با شوهر، نپذيرفتن طلاق در خانواده و قانون حمايت کننده از مردان را در همسر کشی زنان مهم می داند.

بر اساس تحقيقات، اکثر زنان قاتل با تصميم قبلی و با طرح نقشه ای دقيق به کشتن شوهرانشان مبادرت کرده اند که اين امر بعضا ناشی از خشم و کينه جويی بوده است. بيشتر زنان شوهرکش از کمبود محبت در رنج بوده اند. ۹۵ درصد زنان پس از قتل همسرانشان نه تنها پشيمان نبودند، بلکه در زمان بازجويی های بعدی اعلام کرده اند اگر زمان تکرار می شد باز هم اقدام به قتل همسرشان می کردند.

آنچنان که شواهد نشان می دهد زنان در کشتن شوهران با تدبير و برنامه ريزی قبلی مبادرت به قتل می کنند، در حاليکه مردان معمولا در يک جنون آنی و تصميم ناگهانی و با اولين شئی ای که به دستشان می رسد همسرشان را به قتل می رسانند .

دليل اغلب مردان برای کشتن همسرانشان، مسايل ناموسی، شک وعدم تمکين بوده است. مروری بر پرونده های قتل های خانوادگی نشان می دهد بيشتر مردها به علت خشم ناگهانی و بدون تصميم قبلی مرتکب قتل همسر شده اند پس از قتل نيز ۸۰ درصد از آنان، ابراز پشيمانی کرده اند. دکتر معظمی می گويد: در بسياری از موارد نيز مردان دچار توهم بوده‌اند و به دليل سوء ظن خيانت نسبت به همسر خود دست به قتل زده اند.

دکتر معظمی در باره رفتار متهمان پس از همسر کشی براساس تحقیقات می‌گوید:اغلب مردان پس از اقدام به عمل منجر به قتل، با انتقال همسر خود به بيمارستان سعی در نجات او داشته‌اند، و بيش از يک چهارم از مردان همسر کش در زندانهای کشور، خود را به پليس معرفی کرده‌اند. ولی زنان معمولا بعد از قتل، خود را بی‌گناه دانسته‌اند و حتی پس از سال‌ها حبس، اقرار به قتل نمی‌کنند.

با اينکه درصد مجرمان زن در ايران بسيار کمتر است اما درصد زنان همسرکش درميان مجرمان زندانی قابل توجه است. زنان قاتل که بيشتر خانه دار بوده ودر سنين پايين ازدواج کرده اند، به دليل نبود حمايتی از سوی قانون و خانواده ، تصميم گرفته‌اند شخصا وارد عمل شوند تا حق خود را بگيرند.
اما به عقيده بسياری از حقوقدانان وفعالان حقوق زنان، بافت قوانين اسلامی جاری در کشور، قوانين فقهی شيعی،جاری در متون قانون خانواده، به گونه ای است که اغلب زنان در روابط خانوادگی، به ويژه در ارتباط با همسر، خود را مغبون احساس می‌کنند. اين قوانين نظير لزوم تمکين زن به همسرش، اجازه چند همسری وهمسر موقت است. نيزاجازه وحق طلاق که به مرد اعطا شده است، در مقابل زن تنها با بخشش حق و حقوق خود درصورت عدم علاقه به ادامه زندگی قادربه دريافت طلاق آنهم با رضايت همسر خواهد بود.

يک حقوقدان در اين باره می‌گويد: تبعيضات قانونی و رفتارهای ضد قانونی که با سوء استفاده از ماده ۱۱۴۶ قانون مدنی و با تمسک به قانون به آن در روابط زنان و مردان در جامعه جاری است، در کنار فرهنگ مردسالار در جامعه، عرصه را بر زن چنان تنگ می کند که به تاوان تباهی خود، شوهر را می کشد.

دکتر محمد علی الستی، جامعه شناس دراين باره می گويد: بررسی علل و عوامل پديده نوظهور شوهر کشی در جامعه ايران بسيار گسترده است. سلطه تاريخی مردان بر زنان و سرکوب هايی که جامعه مذکر برزنان تحميل کرده است ، عوارض پيدا و نهان زيادی را بر جای گذاشته است. بسياری از ازدواج های تحميلی يا شرايط محروميت باری که شوهران بر زنان اعمال می کنند درجايی خود را نشان می دهد. شايد پديده شوهر کشی که در سالهای اخير شاهد آن در جامعه هستيم نمونه های برجسته واکنش های خشونت بار زنان قربانی نسبت به سلطه تاريخی مردان باشد.
بسياری از عوامل نوظهور در جامعه ايران، به ويژه در سالهای اخير،باعث شده تا بازنگری درقوانينی که حداقل ربع قرن از تصويب آنان می گذرد، ضروری جلوه کند.
به عقيده جميله کديور، روزنامه نگار و نماينده سابق مجلس" اخبار صفحات حوادث يک شاخص است؛ شاخص بيمار بودن امروز جامعه ايران." وی معتقد است:" اخباری که صفحات حوادث روزنامه‌ها را به خود اختصاص داده، بايد زنگ خطری باشد. زنگ خطری که مسئولين و دولتمردان را بايد به خود آورد. جامعه‌ی امروز ايران نياز به آسيب‌شناسی جدی دارد، ولی تعجب این است که مردان سياست آنچنان درگير برخوردهای مچ گيرانه‌ی سياسی با رقبای خود هستند که نيم‌نگاهی به مباحث و مشکلات اجتماعی پيرامون خود ندارند.وی می‌نويسد: بالا رفتن ميزان خشونت‌های خانگی، اعم از کودک‌آزاری، کودک‌کشی، همسرکشی، پدر يا مادرکشی و ... ، خشونت‌های خيابانی و اجتماعی يک علامت است؛ علامت تسری و توسعه‌ی خشونت در زوايای مختلف زندگی جامعه ايران."
شايد زمان آن رسيده باشد، قانونگذاران با تجديد نظر درقوانين خانواده، و تلاش برای به رسميت شناختن حقوق زنان، برای سلامتی خانواده ها و حفظ جان مردان کاری کنند. مردانی که اينبار قربانی قانون ضد زنان هستند.

منبع:سایت ایران سلامت 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 21:32  توسط کیومرث خوشنود | 
زنان ايراني قرباني يك فاجعه اجتماعي

هميشه و در هر كجا بوده ايم، از زنان خياباني گفته ايم و شنيده ايم، اما هيچ گاه به مردان خياباني فكر كرده ايم و آيا يك بار هم به اين انديشيده ايم كه گاهي زنان جامعه ما قربانيان يك فاجعه اجتماعي به نام مردان خياباني هستند؟ اين در حالي است كه براساس تحقيقات صورت گرفته، هر زن يا دختري در جوامع شهري در ايران به ميزان مسافتي كه طي مي كند يا مدت زمان حضورش در سطح خيابان ها بين يك تا 20 بار به لحاظ مزاحمت هاي كلامي و فيزيكي از سوي برخي مردان مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند.
سميرا 25 ساله در اين رابطه مي گويد: يك زن در خيابان انواع و اقسام كلمات ركيك، مزاحمت ها، بوق زدن ها، چراغ زدن ها، ترمز كردن ها، تنه زدن ها و پيشنهاداتي ركيك را بايد تحمل كند و حتي اگر قصد برخورد و مقابله نيز داشته باشد، توسط بسياري از مردم جامعه متهم شده يا به باد استهزا گرفته مي شود تا جايي كه ديگر هيچ زن و دختر جوان يا مسني از اين عمل ناپسند كه امروز بسيار فراگير و تبديل به يك رفتار اجتماعي شده است، در امان نيست.

وي مي افزايد: البته با توجه به محدوديت هايي كه براي زنان و دختران در اجتماع ما به منظور عدم پيگيري توسط مراجع قضايي و انتظامي يا برخورد با پديده مزاحمت خياباني وجود دارد، زنان روز به روز سرخورده تر و مردان لحظه به لحظه گستاخ تر مي شوند.
تر و خشك با هم مي سوزند

فاطمه مادري كارگر است. وي در خصوص عدم امنيت دختران در خيابان هاي ايران به خبرنگار ما مي گويد: حتي دختران دانش آموز نيز در مسير رفتن به مدرسه از دست آزارهاي مردان خياباني در امان نيستند. البته فقط دختران جوان مورد آزار مزاحمان قرار نمي گيرند، بلكه زنان سالخورده نيز مورد اذيت و آزار قرار مي گيرند به طوري كه مزاحمان خياباني هيچ گونه تفكيكي ميان افراد قائل نيستند.مينا دانشجوي كارشناسي ادبيات معتقد است در هر كجا كه حضور داريم بايد وجود آنها را تحمل كنيم، بدون آنكه قدرت اعتراض كردن داشته باشيم و در صورت اعتراض احترام خود را در جمع از دست مي دهيم و اگر در محل كار نيز چنين مشكلي با همكاران داشته باشيم، در صورت اعتراض خود متهم مي شويم.

وي بيش از 70 درصد پسران را در رواج فساد و ايجاد امنيت و مزاحمت براي دختران مقصر مي داند و مي گويد: در حالي كه اكثر دختران و زنان به مزاحمت هاي مردان بي توجهند اما پسران و مردان با خودروهاي خود در مقابل هر زني ترمز كرده و او را دعوت به هم صحبتي مي كنند. مسعود رضايي دانشجوي 26ساله مديريت دولتي نيز در اين زمينه مي گويد: جوانان نيازهايي دارند كه نمي توان با آنها بي تفاوت برخورد كرد. وي مي افزايد: برخي از مواردي كه باعث ايجاد مزاحمت براي زنان و دختران جامعه ما مي شود، شايد در ابتدا اصلاً به قصد مزاحمت نبوده و تنها نوعي ارتباط برقرار كردن با فرد مقابل بوده است.
رضايي با اشاره به بيكاري جوانان ايراني تصريح مي كند: وقت گذراني و نيازهاي عاطفي باعث مي شود جوان بدون هيچ دليلي ايجاد مزاحمت كند.
وي راهكار اساسي براي حل اين معضل را ايجاد بستري براي اشتغال جوانان مي داند و تاكيد مي كند: اين امر ازدواج را آسان تر كرده و جوانان را در مسيري سالم تر هدايت مي كند. دختري جوان نيز مي گويد: حضور مردان خياباني در مكان هاي مختلف مانند شركت هاي خصوصي، خيابان ها، پارك ها، پياده روها و استفاده از سينماها و مراكز تفريحي، زنان را نسبت به جامعه و ديگر مردان بدبين كرده است كه حتي گاهي در برابر تهديدات آنان قادر به انجام هيچ واكنشي نيستيم و اين در حالي است كه هيچ نهاد يا مرجع قانوني هم تمايلي به برخورد با اين افراد ندارد. يك فعال حوزه زنان نيز معتقد است: روش ها و راهكارهايي كه تاكنون براي رفع معضل زنان خياباني اعمال شده اند، سليقه يي، مقطعي، سطحي، كوتاه مدت و بدون آسيب شناسي واقعي و همه جانبه بوده اند.

مردان خياباني را هم ببينيد

ناهيد نامداريان مي افزايد: هر جا كه صحبت از زنان خياباني مي كنيم بايد از مردان خياباني هم نام ببريم، زيرا اين معضل، مشكلي است كه روي دو پايه بنا شده و وقتي ما يك پايه را از صورت مساله حذف مي كنيم، بديهي است كه به نتيجه مطلوب نمي رسيم.
وي در خصوص راهكارهايي كه تاكنون اعمال شده و به نتيجه نرسيده، خاطرنشان مي كند: معتقدم اساساً تاكنون هيچ برنامه عملي و استراتژي تدوين شده يي در اين رابطه وجود نداشته و به همين دليل است كه روز به روز شاهد پيچيده تر شدن موضوع هستيم. به گفته نامداريان متوليان اين امر بعضي مواقع اين معضل را به صورت يك پديده بررسي كرده و براي آن راهكارهايي اعمال كرده اند و اين در حالي است كه معمولاً پديده هاي اجتماعي، چند سببي بوده و بايد علل و فرضيه هاي مختلف را براي آنها در نظر گرفت.

وي مي گويد: فقر، بيكاري، اعتياد و الگوهاي سنتي براي جامعه در حال گذار، نپرداختن درست مسوولان به مسائل فرهنگي، اقتصاد ناسالم، فاصله طبقاتي و... از جمله عوامل موثر در ايجاد اين معضل اجتماعي هستند.
اين فعال حوزه زنان يادآور مي شود: بسياري از نهادهاي مرتبط با مساله زنان و مردان خياباني به وظايف خود عمل نكرده و از كنار مسائلي مانند قاچاق دختران و زنان عبور كرده يا براي حل كردن اين مساله تنها مسير پليس، دادگاه و اعدام را در نظر مي گيرند. دكتر زهرا پيراسته روانشناس نيز در مورد مردان خياباني مي گويد: مردان خياباني به كساني اطلاق مي شود كه بيشترين وقت خود را در خيابان سپري مي كنند. اين افراد خيابان را منبع كسب درآمد تلقي مي كنند يا به عبارت ديگر خيابان را به عنوان منبعي جهت برآورده كردن نيازهاي عاطفي، رواني و جنسي خود مي دانند. وي مي افزايد اين افراد كساني هستند كه به نوعي از خانواده خود طرد شده يا خانواده آنها از بافت منسجم و ساختار بهنجار برخوردار نيست و از سوي ديگر اين افراد به گونه يي براي ارضاي نيازهاي خود به محيطي غير از خانه و خانواده متوسل مي شوند.
دكتر پيراسته مي گويد: مردان خياباني غالباً از لحاظ روانشناسي اجتماعي آسيب ديده و آسيب رسان هستند. اين امر به دليل آن است كه اين افراد از نظر جنسي نمي توانند راه حل مناسبي بيابند چون جايي وجود ندارد كه حتي اگر بيماري جنسي داشته باشند، خود را مورد مشاوره قرار دهند. از ديگر موارد آشكار فعاليت مردان خياباني وجود برخي موسسات خصوصي است كه به مركز آسيب هاي اجتماعي و پاتوق هاي رواج فساد و فحشا مبدل شده اند.

رشد 15درصدي دختران فراري ايران در سال

يكي از كارشناسان اجتماعي كه نخواست نامش فاش شود، با بيان اينكه ميدان تقاضا است كه عرضه را ايجاد مي كند، مي گويد: اگر دختران فراري رشد 15درصدي در سال دارند بايد علت آن را در ميان مردان خياباني جست وجو كرد. افرادي كه بدون هيچ محدوديتي در لباس ها و شكل هاي مختلف باعث فريب دختران و زنان مي شوند و زمينه سقوط اخلاقي چند نسل را مي توانند فراهم كنند. وي معتقد است: اگر مردان خياباني دستگير شوند و با آنها برخورد قاطعي شود، قطعاً زن خياباني هم نخواهيم داشت اما چنين موردي وجود ندارد و مسوولان حكومتي تنها با مواردي چون بدحجابي برخورد كرده و به مسائل ريشه يي توجهي ندارند. بالارفتن سن ازدواج، افزايش روز افزون موانع ازدواج مانند تورم و افزايش هزينه هاي جاري همچون اجاره و مسكن، بيكاري و همچنين عدم توجه والدين به فرزندان، از عوامل و مشكلاتي است كه باعث مي شود مسائلي اين گونه ايجاد شود. مباحثي كه هر روزه كشورمان را دچار بحران مي كند و به دليل عدم مديريت درست همواره شاهد قرباني شدن زنان و دختران هستيم.

منبع:سایت تابناک

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:11  توسط کیومرث خوشنود | 

بهترين فرشته ها همين شيطان بود.مردومردانه ايستادوگفت:«نه،سجده نميكنم،اين آدمك هاي كثيفي كه از"گل متعفن"ساخته اي راسجده نميكنم».اين چرندبدچشم شكم چران پول دوست كاسبكارپست راسجده كنم؟ اوراكه به خاطرخوشگلي خواهرش حرف تورازيرپامي گذارد،پدرش رالجن مال مي كند؟برادرش را مي كشد...؟نميبيني اينهاچه مي كنند؟زمين راوزمان رابه چه كثافتي كشانده اند؟.....

حتما" خواهيدگفت:«مصلحت خداونداقتضا مي فرمايدكه آدم هاي خونريزوبدوگناهكارهم بيافريندودراين حكمتي است!»

من ازآدم هاي بدوگناهكاروآدم كش صحبت نمي كنم،ازآدم هاي عوضي وبي خودي وبدلي وناشيانه وبي معني وكشكي و"بي...همه چيز"و"هيچ وپوچ" وبي مصرف وبي خاصيت حرف مي زنم كه شايستگي بدبودن وعرضه ي گناه كردن هم ندارند!مردي كه براي لقمه اي نان وپاره اي استخوان دم مي جنباندوپوزه بركفش ارباب مي مالدوتحصيل كرده ي متشخصي كه براي احتمال انزال رتبه اي وجلب عنايت بالاتري به جان كسي دعامي كندويابقچه ي حمام خانم آقاي رئيس رابرمي دارد.آدم هايي كه جراُت ندارندازپيش خود،بدون اجازه ي بالاترها،حرفي راگوش دهند،آدمي رابفهمند،ازپيش خودبخندند،مخالفت كنند،موافق باشندو...انتخاب كنند،نه چيزي را،نه حتي خودرا،حالت خودرا،هميشه ديگري است كه چگونگي شان رامي سازد.آدم هايي كه با"پدرزنشان"ازدواج مي كنند،يعني عيال ابوي خانم اند...آدم هايي كه...نه،شرم آوراست،دوراز"عفت يادآوري"است ومنافي"نجابت تصور".

مفصل است،همين قدركه نمونه اي داده باشم ازاين گونه«آدم هاي هيچگونه» و«چس فيل هاي ناطق» كه آبروي اولاد قابيل راهم برده اند.همين واماندگان قابيل رامي گويم،ساكنان دنياي اربعه:آب وخاك وآتش وباد.آدم هايي اندباطبايع اربعه:سوداوبلغم وصفراودم و مزاج هاي اربعه:حرارت وبرودت ورطوبت ويبوست!ونيزچهاچيز،به ترتيب اهميت حياتي:شكم وزيرشكم وتن پوش ونشيمنگاه!خلاصه اين كه همه چيزشان اربعه است،هستي وحيات شان دودوتاچهارتا!بازهم اربعه!

بهشت اين مؤمنين«چهارپايه»راببين!تهوع آوراست!دنيايي است دنياي"بيعاري"،"عياشي"و"مصرف".انبار"طعام" و"جماع"وديگرهيچ! جويبارهاي بهشتي شان چيست؟شيروعسل.همدم وهمدلشان كيست؟حور.همان زن هاي عظيم الكپل دمبه دارخوش كله پاچه که فاصله ميان دو پله نشيمنگاهشان به اندازه ي فاصله ي ميان مشرق تامغرب است!

اسراري هست كه حرمتش درآن است كه به هيچ فهميدني نيالايد.

«سرمايه ي هردلي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 23:13  توسط کیومرث خوشنود | 

ازآنجاكه درموردزندگي اميل دوركيم وخانواده اش اطلاعات كمي وجوددارد،ترجيح دادم بيشتردرمورد نظريات اين جامعه شناس بنويسم چراكه اورابايدبه عنوان اولين جامعه شناس دانشگاهي كشورفرانسه به شمارآوردكه به خاطرمنزلت تثبيت شده ي دانشگاهي اش بسيارمتفاوت ازجامعه شناسان زمان خودبود و زندگي اش درمقايسه بازندگي آنهاسرشارازحادثه نبود.امابرخلاف زندگي خانوادگي دوركيم كه كم حادثه وطبيعي دنبال ميشد،زمينه ي فكري وي بسيارگسترده ومملوازنظريات مهم بودكه دراينجاسعي ميكنم به نظرياتي كه مهم تروجامع ترهستندبپردازم چراكه نوشتن از تمام نظريات دوركيم مجالي مي طلبدكه دراين وبلاگ نمي گنجدونيازبه بحث وبررسي بسياردقيق تري دارد.به نظرمن درموردنظريات دوركيم چندمبحث عمده وبسيارمهم وجودداردكه نميتوان ازكنارآنها به سادگي گذشت كه درزيربه اختصاربه توضيح اين نظريات ميپردازم:

1.انواع همبستگي اجتماعي ازنظردوركيم :

الف-همبستگي مكانيكي:اين نوع همبستگي درجامعه اي رواج داردكه افكاروگرايش هاي مشترك اعضاي جامعه ازگرايش هاي شخصي افراد،بيشتراست.اين همبستگي تنهاميتواندبه نسبت معكوس رشدفرديت پرورش يابد.به عبارت ديگرهمبستگي مكانيكي درجامعه اي رواج داردكه حداقل تفاوت هاي فردي وجودداشته باشد،به همين خاطربه اين نوع همبستگي "همبستگي ناشي ازهمانندي" نيزمي گويند.اين نوع همبستگي زماني به اوج خودمي رسدكه وجدان يكايك افرادجامعه منطبق باوجدان جمعي پرورش يابد.نظام هاي نيرومندمبتني بر"باورمشترك" مختص همبستگي مكانيكي درجوامع ابتدايي اند.

ب-همبستگي ارگانيكي:اين نوع همبستگي نه ازهمانندي هاي افرادجامعه بلكه ازتفاوت هايشان پرورش مي يابدوفرآورده ي "تقسيم كار" است و ازوابستگي متقابل هرچه بيشتراعضاء پديدمي آيدامابراي پيونددادن اعضاي جامعه به باورهاي مشترك كمتري نيازدارد. افرادي كه درجوامع مبتني برهمبستگي ارگانيك زندگي مي كنند وابستگي متقابل بيشتري دارندوشبكه هاي همبستگي رابيشترميتوان درميان آنها گسترش داد.

2.انواع خودكشي ازنظردوركيم:به نظروي جامعه اي وجودنداردكه درآن خودكشي رخ ندهدوبسياري ازجوامع دردرازمدت نرخ خودكشي يكساني دارندبنابراين خودكشي رابايديك رخداد"بهنجار" و عادي به شمارآورد.اماافزايش ناگهاني ميزان خودكشي دريك جامعه يادربرخي گروههاي آن جامعه، يك رخداد"نابهنجار"بوده ونشان ازاين مساله داردكه ساختارهاي اجتماعي درجهت "عدم يكپارچگي" عمل مي كنند.دوركيم چندنوع خودكشي رابرحسب رابطه خودكشي كننده باجامعه اش تعريف كرده بودكه عبارتنداز:

الف-خودكشي خودخواهانه(فردگرايانه):هرگاه انسان ازجامعه اش بركنارافتدوبه اميال شخصي اش واگذارشودآنگاه مستعداين نوع خودكشي خواهدشد.(مثلا" خودكشي فردبراثرمصرف طولا ني مدت موادمخدركه منجربه احساس انزواي اجتماعي وتنهايي مفرط اوشده است)

ب-خودكشي نابهنجار(هنجارگسيخته):هرگاه وجدان جمعي سستي گيردوتنظيم هاي هنجاربخش جامعه نتوانندتمايلات انسان ها رامهاروراهنمايي كنندآنگاه افرادآن جامعه براي اين نوع خودكشي آمادگي پيدامي كنند.(مثلا"خودكشي افرادورشكسته دربازاربورس اوراق بهادار)

ج-خودكشي نوعدوستانه(دگرخواهانه):اين نوع خودكشي براثرتنظيم اجتماعي افراطي دريك جامعه اتفاق مي افتد(برعكس نوع الف) وبه مواردي راجع است كه براثرشدت عمل مكانيسم رفتارفردصورت مي گيردونه ضعف آن.(مثلا" خودكشي يك زن هندوبعدازسوزاندن جسدشوهرش به اقتضاي شعايرمذهبي جامعه)

* دربرخي كتابهابه نوعي ازخودكشي به عنوان خودكشي"قضاوقدري" نيز اشاره كوتاهي شده است.

3.نابهنجاري:ازنظردوركيم به وضع بي ضابطگي نسبي دركل جامعه يادربرخي گروههاي تركيب كننده آن جامعه گفته ميشود.لازم به توضيح است كه دوركيم به اين علت ازكلمه ي بي ضابطگي"نسبي"استفاده كرده است كه به نظروي بي ضابطگي "كامل" ازنظرتجربي امكان پذيرنيست.

4.جرم : دوركيم رخداد"جرم"رادرجامعه امري "بهنجار"وطبيعي مي دانست وحتي براي آن پيامدهاي مثبتي نيزقائل شده بود.به نظراوبراي آنكه جامعه اي انعطاف پذيربماند،انحراف ازهنجارهاي جامعه ضرورت دارد.اگريك جرم بارها درجامعه رخ دهد،درواقع نشان دهنده "صورت اخلاقي آينده"ي همان جامعه است."جرم"مي تواندوجدانهاي درستكارراگردهم آوردوبه آنهاتمركزبخشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 21:38  توسط کیومرث خوشنود | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ براي علاقمندان به جامعه و جامعه شناسي ايجادشده است.

پیوندهای روزانه
منابع کارشناسی ارشد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اسفند 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشیو موضوعی
روش تحقیق نظری
پیوندها
انجمن جمعیت شناسی ایران
انجمن جامعه شناسی ایران
وضعیت آب وهوا
پایگاه اطلاع رسانی محققان اجتماعی
پژوهشگاه اطلاعات ومدارک علمی ایران
مجله اینترنتی فصل نو
دکترعلی شریعتی
مرکزاطلاعات سازمان ملل متحد
سازمان سنجش آموزش کشور
کلوپ تخصصی بچه های طلاق
دانلودنرم افزارSPSS
دانشگاه البرزقزوين
صادق هدایت
احمدشاملو
جامعه شناسان بدون مرز
كانون ادبيات ايران
آستانه(داريوش كمالي)
جستار(داريوش آشوري)
رهاپن(خانه نويسندگان آزاد)
خوابگرد
واژه(مهرانگيز رسام پور)
انجمن نويسندگان كودك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM