![]() |
![]() |
|
| مقالات اجتماعی وپژوهشی |
|
چندين سال است كه تب فمينيسم درايران بالاگرفته واكثريت خانم ها به دنبال گرفتن حقوق پايمال شده ي خودهستندوهرجاكه بحثي ميان آنها و جنس مخالفشان درميگيرديكي ازمباحث اصلي اين است كه چرادستمزد ماهيانه شان با مردهابرابرنيست وچرابه اندازه آنهاآزادي ندارندو... بحث درموردآزادي زنان موضوع اين مقاله نيست بلكه آنچه كه ميخواهم به آن بپردازم تساوي حقوقي درمواردديگري به غيرازبه اصطلاح آزادي نداشته ي زنان درايران است(چراكه هنوزتعريف و تصوير درستي ازآزادي زنان دركشوروجودندارد). بانوي محترم ايراني باتمام احترامي كه برايتان قائلم و ميدانم كه چه نقش مهمي را در تشكيل و حفظ خانواده داريداماميخواهم چندنكته ي كوتاه راذكركنم واميدوارم به دور از تعصبات جنسيتي و بانگاهي منطقي به اين مواردبنگريد: 1.مهمترين دغدغه ي اين روزهاي يك بانوي ايراني اين است كه به جاي شستن ظرف وپختن غذابه كارهاي مهم تري ازقبيل نقاشي كردن،مجسمه سازي،ميهماني دوره اي و...بپردازدوكارهايي ازقبيل شستن ظرف و پخت وپز را به شوهرخود واگذاركرده و به اين ترتيب تمام حقوق پايمال شده ي خودراازجنس مخالف وبه ظاهرقوي(يعني همان مردخانواده)بازپس گرفته وديگرهيچ غم و غصه اي ازاين بابت نخواهدداشت. 2.بايكسان شدن دستمزدماهيانه،تمام مشكلاتش حل خواهدشدوبااتكاء به همين قضيه ديگرازنگاههاي سنگين برخي همكاران وتفكرات پليدمردهاي خياباني وتمام مسائل ومشكلات روزمره خبري نخواهدبود. 3.تساوي حقوق زن ومرديعني دستمزديكسان،پوشش يكسان وديگرهيچ. 4. ... بانوي عزيزايراني حال ميخواهم به حقوق پايمال شده اي اشاره كنم كه شايدكمتربه آن فكركرده ايد يا شايدهم ... الف.آيا ميدانيد:هنگام تقسيم ارث،آنچه كه به شماتعلق ميگيردنه تنها برابرباجنس مخالفتان نيست بلكه فقط 1/2آن است؟!!!! ب.آيا ميدانيد:مجلس شوراي اسلامي درتلاش بود تا يك بندجديدبه" لايحه حمايت ازخانواده" اضافه كندكه درآن ذكرشده بود درصورتي كه مردبخواهدهمسردوم اختياركندنيازي به اجازه ورضايت همسراول نيست؟!!!! ج.آيا ميدانيد:چندماه پيش يك برنامه ازشبكه سوم سيماپخش شدكه موضوع آن پرداختن به مساله چندزني دركشوربوده وميهمان برنامه كه يك آقاي محترم!!!وبسيارشيك پوش بودعنوان كردكه به علت توانايي مالي قادربه اداره زنگي چندين زن بوده وبه همين علت تاكنون 3(سه)همسراختياركرده وبسيارهم ازاين قضيه خرسنداست و هنگامي كه مجري برنامه ازايشان پرسيدكه اگردوباره متولدشودآيابازهم همين كارراخواهدكردياخير؟باافتخارپاسخ دادكه: "ازآنجايي كه به تنوع بسيارعلاقمندم بازهم چندين همسراختيار خواهم كرد".(لازم به ذكراست كه مجري اين برنامه كه بسيارمجذوب سخنان ميهمانش شده بود يك "زن" بود. د.آيا ميدانيد:درصورت حادث شدن "قتل" اگردههازن حضورداشته باشندهيچكدام نميتوانند در دادگاه شهادت دهندبلكه دراين موارد لازم است حتما" دونفرمردعاقل وبالغ درمورداين حادثه شهادت داده وملاك رأي دادگاه هم شهادت همين دونفراست نه آن دهها نفر!!! چه خوب بوداگركمي هم به اين حقوق پايمال شده ي خودفكرميكرديدكه احساس ميكنم بسيار مهم تر و حياتي تر از شستن چندتكه ظرف ودرست كردن يك وعده غذاو البته دم كردن چاي توسط شوهرگرامي تان است و چه خوب تر كه يك بارديگر نگاهي به مواردالف تا ج انداخته و قدري بيشتردرموردش بينديشد. شادزي،مهرافزون(دوست عزيزدرصورتي كه هنگام ثبت نظرباعبارت "كدصحيح راواردكنيد"مواجه شديدلطفا"درنوشته ي خود علامت - (خط تيره) راواردكنيدتابتوانيد شماره 5رقمي رارؤيت كنيد) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 22:57 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
هرچقدربيشتردرميان كوره راه هاي زندگي گم ميشوي،بيشتروبيشتربه سوي يافتن راه نجات قدم برمي داري. اماهمچنان كه درشاهراه يكطرفه ي زندگي به پيش مي روي چيزهايي هست كه هميشه تورابه فكروامي دارد.غرق درانديشه هايت كه ميشوي انگارحرفهاي ناگفته اي دردلت داري كه ميخواهي بازگوكني حتي اگربراي آنهامخاطبي نيابي. آن زمان كه بي وقفه دراين شاهراه نامعلوم وپررمزوراز گام برميداري باخود مي انديشي... انسانهايي دركنارت هستندكه عاشقانه دوستت مي دارند دوستاني همراهت هستندكه هميشه وهميشه تورا به سوي بلنديهاي افتخارهدايت ميكنند راهنماياني كه به توعشق مي ورزند، باورت مي كنندو ياري ات مي دهند ياري دهندگاني كه درراه عشق خستگي ناپذيرندوتو درمي ماني كه جواب اين همه محبت راچگونه بايدداد؟ اما... هستندآنهايي كه محبتت را حماقت مي نامند،دوستيت را عداوت مي پندارندو باران عشقت را بي طراوت ميدانند.وبازهم درمي ماني كه اكنون دربرابراين همه شقاوت چه بايدكرد؟ زندگي به من آموخت كه هيچ وقت براي زندگي كردن ديرنيست و آدمي هيچ گاه براي عاشقانه زيستن پيرنيست. به من آموخت كه بكوشم آن كه عاشقانه دوستم داردرادوست بدارم و با آن كه همراه من است تا ابد همراه باشم به من آموخت كه راستي و ريا،عزت و ذلت،رفاقت و قساوت،عشق و نفرت همه دركنارهم هستند و بازشناسي اين و آن كاري بس دشواراست. به من آموخت گاهي اوقات نيستم آن كه گمان مي كنم هستم ،ندارم آنچه گمان مي كنم بسياردارم و نمي دانم آن چه گمان ميكنم به تفصيل مي دانم. به من آموخت كه بعضي هاچقدرشايسته ي عشق ورزيدن هستندوبعضي ها... اما دريغ و افسوس... گاهي براي دريافتن همه ي اينهاكه گفتم ، چقدرزودديرمي شود. دوستان عزيزم،ياري دهندگان صميمي ام،راهنمايان گرامي ام: دوستتان دارم وبه وجودتان افتخارميكنم و تمام آرزويم اين است كه بتوانم به شماعشق بورزم،دوستتان بدارم و همراهتان باشم. امابه آنان كه درراه دوستي هيچ نيستندجزآنچه خودتصورمي كنند،هيچ نمي دانندجزآنچه خودمي پندارندو آنان كه خودرادانشمندزمانه مي دانندوديگران راجاهل مكتب نرفته چه مي توانم بگويم جز اين كه :"ازشماهم ممنونم چراكه اگرنبوديد نمي توانستم بينديشم".
جستن اش را پا نفرسودم: به هنگامي كه رشته ي دار من ازهم گسست چنان چون فرمان بخششي فرودآمد.ـــ هم درآن هنگام كه زمين راديگر به رهايي من اميدي نبود ومرا به جز اين امكان انتقامي كه بدانديشانه بي گناه بمانم! جستن اش را پا نفرسودم. نه عشق نخستين نه اميد آخرين بود نيز پيام ما لبخندي نبود نه اشكي.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 22:29 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
دردفاع از جامعهشناسی ایران: سیاست عرضه به جای سیاست تولید مدتی است که همیشه و همه جا میپرسند: جامعهشناسی در این مملکت چه کرده؟ نمونه اخیرش جلسهای بود که کسی میگفت هفتاد سالی است که نهالی را در این مملکت کاشتهایم و جامعه شناسیاش خواندهایم. در این سالها جامعهشناسی هر چه خواسته بر این مملکت و فرهنگ و نهادهایش تاخته و به کل خواسته این مملکت را زیر و زبر کند، تا چه شود؟ تا این نهال پا بگیرد. همین شخص شخیص میخواست جامعهشناسی جواب بدهد که چه دستاوردی برای این مملکت داشته که چنین میخواهد همه چیز دگرگون شود تا مبادا این نهال بخشکد!... جالبترین بخش از سخنان این عزیز بزرگوار نهیبی بود که بر سر جامعهشناسان زد که بله! شما کجا بودید در وقایع اخیر؟! نه تحلیلی نه تحقیقی؟!
البته که گزنده است که هر از گرد راه رسیدهای لگد و لجنی نثار جامعهشناسی کند تا عمق سوز آن به قدری شود که یا خرد و خرابمان کند یا واداردمان که همایش برگزار کنیم پشت همایش، اندر باب آسیب شناسی جامعهشناسی در ایران یا نظایر اینها؛ همایشهایی البته پشت دیوارهای محصور دانشگاهها که بیشتر فرصتی فراهم آورده برای تخریب جامعهشناسی در این دیار و انکار دستاوردهای آن یا به تعبیر دوستی خودزنی جامعهشناسی!
اما این سخنان با همه گزندگیاش حامل فراخوانی است برای جامعهشناسی ایران. فراخوان به نشان دادن دستاوردهایش. دستاوردهایی که خود جامعهشناسی هم گویا از آن بیخبر است. چنان بیخبری که اعتماد به نفس را از اصحاب جامعهشناسی هم گرفته و همین است که در همایشها و محافلمان هم در عوض ارائه دستاوردها به سرکوفت خود مشغولیم.
در این میانه راه حلهایی هم البته پیشنهاد میشود برای خروج از این بن بستی که جامعهشناسی ما در آن گرفتار شده است. باور به توانستن، تعامل بین علوم، گسترش فرهنگ گفتوگو، انباشت اطلاعات، تکیه به ساز و کارهای دموکراتیک در مجامع علمی، رفع موانع اقتصادی، و رفع موانع ایدئولوژیک. اینها برخی از همان پیشنهادهاست که با آسیبشناسی جامعهشناسی به آن رسیدهایم. اما به نظر میرسد همچنان نکتهای در تمامی اینها مغفول مانده و آن فرضی است که پشت چنین پیشنهادهایی پنهان است؛ فرض اینکه جامعهشناسی تاکنون کاری نکرده و دستاوردی نداشته و حال باید راهی برای مولد کردناش بیابیم. بله! البته که نهادی که کارکردی نداشته باشد یا محکوم به فناست یا اگر خوش اقبال باشد، کارکردی زینتی مییابد. بنابراین، چه به لحاظ صنفی و چه با تکیه بر آرمانهای جامعهشناسی، چنین باوری باید که ما را به واکنش وادارد. اما سخن بر سر همین باور است؛ باور به بیکارکرد بودن جامعهشناسی ایران.
البته تشریح اینکه چنین باوری از کجا نشئت گرفته مجالی دیگر میطلبد؛ اینکه به واقع چه شد که جامعهشناسی ما، همنوا با دیگرانی که نه دستی در جامعهشناسی دارند و نه دل در گرو آن، حکم به بیکارکرد بودن جامعهشناسی ایران تاکنون میدهد. اما تلاش برای تغییر این فرض معیوب که صغرایی و کبرایی آن چنانی بر آن استوار شده و از اساس تیشه به ریشه جامعهشناسی ایران میزند کاری است که نمیتوان برایش فرصت خواست و به بعد موکول کرد.
در چنین هجومی که به جامعهشناسی ایران وارد میآید حراست از آن ضروریترین کاری به نظر میرسد که بدنه جامعهشناسی ایران باید بر آن همت گمارد. این حراست نه با مولد کردن جامعهشناسی که با عرضه دستاوردهای جامعهشناسی میسر است. اینکه گمان کنیم جامعهشناسی دستاوردی نداشته طبعاً در آسیبشناسیهایمان در پی تولید جامعهشناسی خواهیم رفت. اما واقعیت جز این است! این کارخانهای که دههها از عمر آن گذشته انباری پر از کالا دارد. کالاهایی انباشته در انباری در هم ریخته و نامرتب که چون هیچگاه دغدغه عرضه آنها را نداشتهایم به فکر جدا کردن کالاهای باارزش از بنجل هم در آن برنیامدهایم.
حالا به نظر میرسد وقت آن رسیده که انبار جامعهشناسی را خانه تکانی کنیم و درهای آن را به روی عموم باز کنیم. باید به همگان بگوییم که دریافتهایم چگونه امر اجتماعی ریشهای اجتماعی دارد. باید نشان دهیم که پیوند امر خصوصی را با امر اجتماعی دریافتهایم. باید همگان را در این یافته مهم سهیم کنیم که پیوند سرگذشتهای شخصی را با تاریخ یافتهایم. اما همه اینها مستلزم آن است که در همان فرضی که گفته شد تجدید نظر کنیم. اینکه باور کنیم جامعهشناسی در ایران دستاوردی نداشته، در دایره سیاستگذاری برای تولید دانش مدام دور خود خواهیم گشت. خروج از این دور مستلزم آن است که سیاست عرضه دانش را در جامعهشناسی ایران مقدم بر سیاست تولید آن بدانیم. وگرنه تاخت و تازی که به جامعهشناسی ایران آغاز شده نه از جامعهشناسی اثری باقی خواهد گذاشت و نه از تولید و عرضه آن
منبع:انجمن جامعه شناسی ایران
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 23:49 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
سیب سرخی است، حسرتا که مرا نصیب ازاین سفره ی سنت سروری نیست. شرابی مردافکن درجام هواست، شگفتا که مرا بدین مستی شوری نیست. سبوی سبزه پوش درقاب پنجره – آه چنان دورم که گویی جزنقش بی جانی نیست. وکلامی مهربان درنخستین دیداربامدادی – فغان که درپس پاسخ ولبخند دل خندانی نیست. بهاری دیگرآمده است آری امابرای آن زمستانهاکه گذشت نامی نیست نامی نیست. ( احمدشاملو) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:37 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
گئورگ زیمل دراول مارس 1858دربرلین متولدشد.اودردانشگاه برلین درموضوعهای گوناکون به مخاطبان زیمل بیشترروشنفکران عامه بودندتاجامعه شناسان حرفه ای وهمین قضیه موجب شده بودکه همگنان دانشگاهیش داوریهای ریشخندآمیزی درباره اش بکنند.سرانجام درسال1914زیمل دریک دانشگاه کوچک دراستراسبورگ مقام دانشگاهی ثابتی به دست آورداما شواهد نشان میدهدکه اوازبودن درآن دانشگاه کوچک کاملا"ناراضی بودواحساس انزوامیکرد.یکی ازاین شواهد،نامه ای است که زیمل به همسرماکس وبرنوشته بودوذکربندهایی ازاین نامه خالی ازلطف نیست،" خانم وبر!چیزجالبی دراینجاوجودنداردکه آن رابرایتان بنویسم.من دراینجا یک زندگی منزوی،دربسته،بی تفاوت ومتروکی دارم.فعالیت دانشگاهی دراینجا صفر...مردم ...بامن بیگانه وکاملا" دشمن خوی...". جنگ جهانی اول چندمدت پس ازانتصاب زیمل در استراسبورگ آغازشدوسالنهای سخنرانی به بیمارستانهای نظامی تبدیل شد ودانشجویان نیزبه جبهه رفتند.بدین سان زیمل تاسال مرگش یعنی1918همچنان چهره ای حاشیه ای باقی ماند و هرگزازیک کارنامه دانشگاهی معمول برخوردارنشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آذر 1389ساعت 23:46 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
1-فرزندان پیش دبستانی: پدرانی که صاحب فرزند کودکستانی میباشند، از رابطه جنسی کمتری برخوردارند. در مردان معمولا بیش از زنان این احتمال وجود دارد که به فرزندان خردسال خود به عنوان یک مانع و مخل زندگی جنسی نگریسته شود، بنابراین مردان در این شرایط کمتر آغازگر رابطه ی جنسی میشوند. از این رو زنان بایستی پیش دستی کرده و خود آغاز گر رابطه ی جنسی شوند و برای این کار زمان مناسبی را کنار بگذارند. زنان باید بیش از پیش به شوهران خود توجه کرده و به آنها بفهمانند که کماکان جذاب و دوست داشتنی هستند. برای این کار کودک را راس ساعت 8 شب به رختخواب هدایت کنید، تا بتوانید فرصت هم آغوشی با شوهران خود را فراهم آورید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 23:32 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
همه روزه بسياری از بازپرسان ويژه قتل، کيفرخواست عليه اعضای خانواده ای صادر میکنند که روزهايی با هم زندگی کرده اند، خنديده اند به يکديگر عشق ورزيده اند وناگاه... منبع:سایت ایران سلامت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 21:32 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
زنان ايراني قرباني يك فاجعه اجتماعي
هميشه و در هر كجا بوده ايم، از زنان خياباني گفته ايم و شنيده ايم، اما هيچ گاه به مردان خياباني فكر كرده ايم و آيا يك بار هم به اين انديشيده ايم كه گاهي زنان جامعه ما قربانيان يك فاجعه اجتماعي به نام مردان خياباني هستند؟ اين در حالي است كه براساس تحقيقات صورت گرفته، هر زن يا دختري در جوامع شهري در ايران به ميزان مسافتي كه طي مي كند يا مدت زمان حضورش در سطح خيابان ها بين يك تا 20 بار به لحاظ مزاحمت هاي كلامي و فيزيكي از سوي برخي مردان مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند. فاطمه مادري كارگر است. وي در خصوص عدم امنيت دختران در خيابان هاي ايران به خبرنگار ما مي گويد: حتي دختران دانش آموز نيز در مسير رفتن به مدرسه از دست آزارهاي مردان خياباني در امان نيستند. البته فقط دختران جوان مورد آزار مزاحمان قرار نمي گيرند، بلكه زنان سالخورده نيز مورد اذيت و آزار قرار مي گيرند به طوري كه مزاحمان خياباني هيچ گونه تفكيكي ميان افراد قائل نيستند.مينا دانشجوي كارشناسي ادبيات معتقد است در هر كجا كه حضور داريم بايد وجود آنها را تحمل كنيم، بدون آنكه قدرت اعتراض كردن داشته باشيم و در صورت اعتراض احترام خود را در جمع از دست مي دهيم و اگر در محل كار نيز چنين مشكلي با همكاران داشته باشيم، در صورت اعتراض خود متهم مي شويم. ناهيد نامداريان مي افزايد: هر جا كه صحبت از زنان خياباني مي كنيم بايد از مردان خياباني هم نام ببريم، زيرا اين معضل، مشكلي است كه روي دو پايه بنا شده و وقتي ما يك پايه را از صورت مساله حذف مي كنيم، بديهي است كه به نتيجه مطلوب نمي رسيم. يكي از كارشناسان اجتماعي كه نخواست نامش فاش شود، با بيان اينكه ميدان تقاضا است كه عرضه را ايجاد مي كند، مي گويد: اگر دختران فراري رشد 15درصدي در سال دارند بايد علت آن را در ميان مردان خياباني جست وجو كرد. افرادي كه بدون هيچ محدوديتي در لباس ها و شكل هاي مختلف باعث فريب دختران و زنان مي شوند و زمينه سقوط اخلاقي چند نسل را مي توانند فراهم كنند. وي معتقد است: اگر مردان خياباني دستگير شوند و با آنها برخورد قاطعي شود، قطعاً زن خياباني هم نخواهيم داشت اما چنين موردي وجود ندارد و مسوولان حكومتي تنها با مواردي چون بدحجابي برخورد كرده و به مسائل ريشه يي توجهي ندارند. بالارفتن سن ازدواج، افزايش روز افزون موانع ازدواج مانند تورم و افزايش هزينه هاي جاري همچون اجاره و مسكن، بيكاري و همچنين عدم توجه والدين به فرزندان، از عوامل و مشكلاتي است كه باعث مي شود مسائلي اين گونه ايجاد شود. مباحثي كه هر روزه كشورمان را دچار بحران مي كند و به دليل عدم مديريت درست همواره شاهد قرباني شدن زنان و دختران هستيم. منبع:سایت تابناک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 1:11 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
حتما" خواهيدگفت:«مصلحت خداونداقتضا مي فرمايدكه آدم هاي خونريزوبدوگناهكارهم بيافريندودراين حكمتي است!» من ازآدم هاي بدوگناهكاروآدم كش صحبت نمي كنم،ازآدم هاي عوضي وبي خودي وبدلي وناشيانه وبي معني وكشكي و"بي...همه چيز"و"هيچ وپوچ" وبي مصرف وبي خاصيت حرف مي زنم كه شايستگي بدبودن وعرضه ي گناه كردن هم ندارند!مردي كه براي لقمه اي نان وپاره اي استخوان دم مي جنباندوپوزه بركفش ارباب مي مالدوتحصيل كرده ي متشخصي كه براي احتمال انزال رتبه اي وجلب عنايت بالاتري به جان كسي دعامي كندويابقچه ي حمام خانم آقاي رئيس رابرمي دارد.آدم هايي كه جراُت ندارندازپيش خود،بدون اجازه ي بالاترها،حرفي راگوش دهند،آدمي رابفهمند،ازپيش خودبخندند،مخالفت كنند،موافق باشندو...انتخاب كنند،نه چيزي را،نه حتي خودرا،حالت خودرا،هميشه ديگري است كه چگونگي شان رامي سازد.آدم هايي كه با"پدرزنشان"ازدواج مي كنند،يعني عيال ابوي خانم اند...آدم هايي كه...نه،شرم آوراست،دوراز"عفت يادآوري"است ومنافي"نجابت تصور". مفصل است،همين قدركه نمونه اي داده باشم ازاين گونه«آدم هاي هيچگونه» و«چس فيل هاي ناطق» كه آبروي اولاد قابيل راهم برده اند.همين واماندگان قابيل رامي گويم،ساكنان دنياي اربعه:آب وخاك وآتش وباد.آدم هايي اندباطبايع اربعه:سوداوبلغم وصفراودم و مزاج هاي اربعه:حرارت وبرودت ورطوبت ويبوست!ونيزچهاچيز،به ترتيب اهميت حياتي:شكم وزيرشكم وتن پوش ونشيمنگاه!خلاصه اين كه همه چيزشان اربعه است،هستي وحيات شان دودوتاچهارتا!بازهم اربعه! بهشت اين مؤمنين«چهارپايه»راببين!تهوع آوراست!دنيايي است دنياي"بيعاري"،"عياشي"و"مصرف".انبار"طعام" و"جماع"وديگرهيچ! جويبارهاي بهشتي شان چيست؟شيروعسل.همدم وهمدلشان كيست؟حور.همان زن هاي عظيم الكپل دمبه دارخوش كله پاچه که فاصله ميان دو پله نشيمنگاهشان به اندازه ي فاصله ي ميان مشرق تامغرب است! اسراري هست كه حرمتش درآن است كه به هيچ فهميدني نيالايد. «سرمايه ي هردلي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 23:13 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
1.انواع همبستگي اجتماعي ازنظردوركيم : الف-همبستگي مكانيكي:اين نوع همبستگي درجامعه اي رواج داردكه افكاروگرايش هاي مشترك اعضاي جامعه ازگرايش هاي شخصي افراد،بيشتراست.اين همبستگي تنهاميتواندبه نسبت معكوس رشدفرديت پرورش يابد.به عبارت ديگرهمبستگي مكانيكي درجامعه اي رواج داردكه حداقل تفاوت هاي فردي وجودداشته باشد،به همين خاطربه اين نوع همبستگي "همبستگي ناشي ازهمانندي" نيزمي گويند.اين نوع همبستگي زماني به اوج خودمي رسدكه وجدان يكايك افرادجامعه منطبق باوجدان جمعي پرورش يابد.نظام هاي نيرومندمبتني بر"باورمشترك" مختص همبستگي مكانيكي درجوامع ابتدايي اند. ب-همبستگي ارگانيكي:اين نوع همبستگي نه ازهمانندي هاي افرادجامعه بلكه ازتفاوت هايشان پرورش مي يابدوفرآورده ي "تقسيم كار" است و ازوابستگي متقابل هرچه بيشتراعضاء پديدمي آيدامابراي پيونددادن اعضاي جامعه به باورهاي مشترك كمتري نيازدارد. افرادي كه درجوامع مبتني برهمبستگي ارگانيك زندگي مي كنند وابستگي متقابل بيشتري دارندوشبكه هاي همبستگي رابيشترميتوان درميان آنها گسترش داد. 2.انواع خودكشي ازنظردوركيم:به نظروي جامعه اي وجودنداردكه درآن خودكشي رخ ندهدوبسياري ازجوامع دردرازمدت نرخ خودكشي يكساني دارندبنابراين خودكشي رابايديك رخداد"بهنجار" و عادي به شمارآورد.اماافزايش ناگهاني ميزان خودكشي دريك جامعه يادربرخي گروههاي آن جامعه، يك رخداد"نابهنجار"بوده ونشان ازاين مساله داردكه ساختارهاي اجتماعي درجهت "عدم يكپارچگي" عمل مي كنند.دوركيم چندنوع خودكشي رابرحسب رابطه خودكشي كننده باجامعه اش تعريف كرده بودكه عبارتنداز: الف-خودكشي خودخواهانه(فردگرايانه):هرگاه انسان ازجامعه اش بركنارافتدوبه اميال شخصي اش واگذارشودآنگاه مستعداين نوع خودكشي خواهدشد.(مثلا" خودكشي فردبراثرمصرف طولا ني مدت موادمخدركه منجربه احساس انزواي اجتماعي وتنهايي مفرط اوشده است) ب-خودكشي نابهنجار(هنجارگسيخته):هرگاه وجدان جمعي سستي گيردوتنظيم هاي هنجاربخش جامعه نتوانندتمايلات انسان ها رامهاروراهنمايي كنندآنگاه افرادآن جامعه براي اين نوع خودكشي آمادگي پيدامي كنند.(مثلا"خودكشي افرادورشكسته دربازاربورس اوراق بهادار) ج-خودكشي نوعدوستانه(دگرخواهانه):اين نوع خودكشي براثرتنظيم اجتماعي افراطي دريك جامعه اتفاق مي افتد(برعكس نوع الف) وبه مواردي راجع است كه براثرشدت عمل مكانيسم رفتارفردصورت مي گيردونه ضعف آن.(مثلا" خودكشي يك زن هندوبعدازسوزاندن جسدشوهرش به اقتضاي شعايرمذهبي جامعه) * دربرخي كتابهابه نوعي ازخودكشي به عنوان خودكشي"قضاوقدري" نيز اشاره كوتاهي شده است. 3.نابهنجاري:ازنظردوركيم به وضع بي ضابطگي نسبي دركل جامعه يادربرخي گروههاي تركيب كننده آن جامعه گفته ميشود.لازم به توضيح است كه دوركيم به اين علت ازكلمه ي بي ضابطگي"نسبي"استفاده كرده است كه به نظروي بي ضابطگي "كامل" ازنظرتجربي امكان پذيرنيست. 4.جرم : دوركيم رخداد"جرم"رادرجامعه امري "بهنجار"وطبيعي مي دانست وحتي براي آن پيامدهاي مثبتي نيزقائل شده بود.به نظراوبراي آنكه جامعه اي انعطاف پذيربماند،انحراف ازهنجارهاي جامعه ضرورت دارد.اگريك جرم بارها درجامعه رخ دهد،درواقع نشان دهنده "صورت اخلاقي آينده"ي همان جامعه است."جرم"مي تواندوجدانهاي درستكارراگردهم آوردوبه آنهاتمركزبخشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 21:38 توسط کیومرث خوشنود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ براي علاقمندان به جامعه و جامعه شناسي ايجادشده است.
|
| پیوندهای روزانه |
|
منابع کارشناسی ارشد آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روش تحقیق نظری |
|
RSS
|